به نام خداوند جان و خرد ، کزین برتر اندیشه بر نگذرد

كوچكِ بزرگ

@
ميرزا كوچك جنگلي از انقلابيون بزرگ و محبوب ايران و گيلان زمين است.
يونس كه پس از تحصيلات آكادميك و حوزوي مي توانست در جايگاه يك امام جماعت قرار بگيرد ،‌ بواسطه نگراني اش از اوضاع مملكت و گران بودن حضور چكمه هاي روسي و انگليسي و سر سپردگي دولتمردان ايران به قدرت هاي خارجي راه خويش را تغيير داد.

به قول مرحوم شيون فومني ، «او را نبايد خان ناميد ،خان ارزش ميرزا را پايين مي آورد .‌زيرا خان كسي است كه بر رعيت ظلم مي كند و ميرزا كوچك همواره به فكر مردم فرودست و فقير و در جستجوي عدالت برايشان بود»

وي بر خلاف تصور برخي كه او را يك كومونيست مي دانند فقط و فقط به استقلال و آزادي مردم خويش فكر مي كرد و سعي داشت عدالت را جاري كند .

ميرزا كه زندگي شخصي اش سراسر سختي و رنج است در طول حيات سياسي خويش نيز بارها مورد خيانت همراهان قرار گرفته است و شايد تنها همرزم وفادارش گائوگ آلماني (معروف به هوشنگ) است.

ميرزا پس از عقب نشيني انگليسي ها از قفقاز ،‌به كمك حزب كومونيست ايران و به همراهي خالو قربان و احسان الله خان توانست رشت را تصاحب كند . البته بعد از نفوذ افراد و انديشه هاي كمونيستي در اين جنبش ميرزا راه خود را جدا كرد و به جنگل برگشت .
او دو نفر نماينده و نامه مفصلي به لنين فرستاد و اظهار داشت : «ملت ايران حاضر نيست پروگرام(برنامه) بلشوييك ها را قبول كند»

بنابراين طرفداران شوروي به پشتيباني و فرماندهي قواي مسلح شوروي در 9مرداد 1299 در رشت بر عليه ميرزا كوچك جنگلي كودتا و تمام هواداران وي را دستگير نمودند. حكومتي با حضور احسان الله خان،خالو قربان و سيد جعفر پيشه وري تشكيل دادند و اين اختلافات منجر به تضعيف جنبش جنگل شد.

بعد از اين ماجرا و در حالي كه ميرزا در صومعه سرا مشغول بازيابي قواي خويش بود،‌ بفرمان احمدشاه قاجار نيروهاي قزاق به سركردگي سردار سپه (رضا قزاق) جهت سركوبي قواي سرخ به رشت آمد كه پس از چند درگيري مختصر سر انجام خالو قربان و حاج احمد كسمايي خيانت خويش را تكميل كردند و پس از توافق با قواي دولتي و پيوستن به آنان جهت سركوب ميرزا،‌ رشت و انزلي را ترك كرد.
سردارسپه سپس براي مذاكره با ميرزا اقدام كرد و البته شكست خورد . زيرا ميرزا به واسطه كشته شدن دكتر حشمت و چند تن ديگر از يارانش ،‌از نيت اصلي قواي دولتي آگاه شده بود.

سرانجام پس از شبيخون ها متعدد قواي دولتي به جنگلي ها و كشته شدن بسياري از سران،‌ و بعد از اينكه بسياري از ياران ميرزا او را تنها گذاشتند ، كوچك چنگلي به همراه همان گائوگ آلماني (هوشنگ) به سمت خلخال حركت كرد تا به عظمت خانم فولادلو (حاكم خلخال و از هواداران ميرزا) پناه ببرد. راهنمايشان آنان را رها كرد و خود را به سردار سپه فروخت. اما طوفان و بوران سخت و كشنده ارتفاعات خلخال موجب شد تا در 11آذر 1300 ، در حالي كه ميرزا هوشنگ را به كول گرفته بود و فقط يك سكه يك ريالي در جيب داشت،‌ روج آزادي خواه و مبارز او به آسمان ها رفت.

اهالي يكي از روستاهاي همجوار كه از مريدان ميرزا بودند اجسادشان را پيدا كردند ،قصد داشتند ميرزا و هوشنگ را همان جا دفن كنند، ‌ولي تفنگداران يكي از حاكمان منطقه كه از دشمنان ميرزا بود از اين كار جلوگيري كردند و در اقدامي وحشيانه ،‌پس از بريدن سر يخ زده ميرزا آن را به رشت بردند و تقديم فرماندهان نظامي كردند و آنان نيز سر او را در نزديكي سربازخانه رشت مدت ها به نمايش گذاشتند. سپس خالو قربان كه پس از خيانتش به ميرزا از سردار سپه درجه سرهنگی گرفته بود سر میرزا را به تهران آورد و تسلیم رضا شاه نمود.
سر ميرزا كه قرار بود در گورستان حسن آباد تهران دفن شود توسط یکی از یاران قدیمی میرزا بنام کاس آقا حسامبه رشت آورده شد و در محلي به نام سليمان داراب دفن شد.
در شهریور ۱۳۲۰ و پس از استعفاي رضاشاه آزاديخواهان گيلان قصد داشتند تن بي سر ميرزا را با تشريفات و مراسم باشكوهي به رشت حمل کنند ولی ماموران جلوگیری کردند. در نتیجه به جهت پیشگیری از برخورد جسد میرزا را بطور عادی به رشت حمل و در جوار سر دفن کردند و هر ساله ۱۱ آذر مراسمی ساده به همت جوانان و انديشمندان گيلاني در مزار او در سلیمان داراب و منزل او در محله استادسرا رشت برگزار می‌شود.

متاسفانه در سال هاي اخير تحريف و انحراف پيرامون ميرزا بسيار بوده و از چهره ظاهري وي تا برخي تصميمات سياسي اش همه و همه تحريف شده است و برخي سعي داشته اند تا وي را به نفع انديشه هاي خود مصادره كنند و اين و موجب شده تا جوانان نتوانند انديشه حقيقي اش را بشناسند و متاسفانه اين امر گاها در صدا وسيما نيز ديده شده است.

به هر رو، ‌باشد كه همه ما به انديشه ميرزا كه همانا جلوگيري از حضور هر گونه قواي خارجي در وطن خويش و استقلال به معناي واقعي بود وفادار باشيم و ياد و نام اين انقلابي آزادي خواه گيلاني را همواره زنده نگه داريم.


جنگل كوچك ار نكو بيني ،‌ كوچك جنگلي در او بيني

كوچك جنگلي كه اميد است ، نام و يادش بزرگ و جاويد است
(جعفر كسمايي)

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

يك بام و چندين "حوا"...


لزوم چند صدايي و همفكري و كار گروهي در مسند رياست جمهوري بر هيچ كسي پوشيده نيست . اما به موازات اين اهميت وجود رئيس جمهوري قدرتمند كه تصميم نهايي را خود بگيرد و صداهايي كه از دولتش شنيده مي شود فقط و فقط مواضع رسمي باشد نيز قابل توجه است.
اما حكايت محمود خان احمدي نژاد مثل تمام جنبه هاي ديگرش بازهم متفاوت است. او بيش از هر سياست مدار ديگر،‌ تعداد زيادي از ياران هميشه همراه را دارد كه عمدتا هم فكر او هستند و نه تنها موضع انتقاد به او ندارند ،‌بلكه هميشه وي را تاييد مي كنند و متاسفانه بيشتر مواضع حاشيه ساز او برآمده از تصميمات اين افراد بوده است.
اين اطرافيان عمدتا از كساني هستند كه در مجالس بين المللي و هنگامي كه سران كشورها سالن را ترك مي كنند ،‌براي محمود احمدي ن‍ژاد دست مي زنند.

(؟) علي كردان:
علي كردان كه ما هم چنان به حجت شرعي نرسيديم كه او دكتر بود يا فوق ليسانس يا ليسانس يا ديپلم يا ... ؟

او كه از ياران قديمي محمود احمدي نژاد بود در سمت هاي مختلفي به كار گرفته شد. از مواد مخدر ،‌معاونت صدا و سيما،‌سازمان فني و حرفه اي ،‌فرماندار علي آباد كتول، دادستان آستارا،معاون ثبت اسناد ،وزارت نفت،سازمان جهانگردي،اطلاعات سپاه مازندران تا وزارت كشور و ما بازهم منتظر حجت شرعي ارتباط اين پست ها با يكديگر...
از سخنان تاريخي او مي توان به نطقي پيرامون خطر جنبش هاي مردمي براي جمهوري اسلامي اشاره كرد . او در اين نطق حتي جنبش هاي محيط زيست و جنبش هاي اينترنتي را نيز از مخاطرات نظام ناميد.
اما اوج حاشيه سازي اش وزارت كوتاه و مدارك جعلي بلندش بود كه با وجو حمايت آيت الله خامنه اي، سر و صداي زيادي بوجود آورد و عامل تيرگي بي سابقه اي روابط مجلس و دولت در تاريخ نظام شد.

سرانجام آقاي كردان در 1 آذر 1388 به علت بيماري صعب العلاج درگذشت تا باور كودكانه ما كه دروغگو دشمن خداست ،‌همچنان صادق بماند.

(؟) محمدرضا رحيمي:
رحيمي كه همانند كردان مدرك دكترايش مورد شك و ترديد فراوان است از جمله كساني است كه در تغيير رنگ مهارت خاصي دارند.

او همان كسي است كه اقدام تاريخي اش هنگام استانداري كردستان در زمان هاشمي رفسنجاني تا مدت ها حاشيه ساز بود ،رحیمی کشاورزان كردستاني را مجبور کرد که ده‌ها تراکتور خود را به گونه‌ای پارک کنند که از بالا جمله «درود بر هاشمی» را شکل بدهند و در همین سفر نیز بر دستان هاشمی رفسنجانی بوسه زده بود.
اما همين آقاي رحيمي مدتي بعد در يك سخنراني از قول يك مسلمان سوري ،‌ احمدي نژاد را لايق پيامبري مي داند.
در ضمن ماجراي تاسف بار چك هاي 5ميليون توماني در جريان تلاش دولت براي پس گرفتن استيضاح كردان نيز از جمله سوابق تيره رحيمي است.
همچنين تقلب گسترده در استان كردستان در انتخابات 2خرداد 76 ،به نفع ناطق نوري نيز از دستاوردهاي رحيمي بوده است.

رحيمي اما اين روزها خود در نقش يك رئيس جمهور عمل مي كند و تقريبا در اكثر بدرقه ها و استقبال هاي رسمي وي به ديدار مقامات مي رود. او حتي بيشتر از احمدي نژاد در جلسات و تصميم گيري ها شركت مي كنند و برخي از نزديكان دولت وي را سايه رئيس جمهور مي دانند.
شنيده مي شود وي بعد از درگذشت كردان ،‌ تحت مراقبت هاي شديد و لحظه اي است و با احتياط بيشتري زندگي مي كند.

مجتبي ثمره هاشمي:
سوگولي محمود احمدي نژاد كه مجله نيوزويك او را يكي از بيست شخصيت تاثيرگذار ايران در سال 2009 معرفي كرد.
علاقه احمدي نژاد به او تا حدي است كه براي اولين بار در تاريخ نظام پست دستيار ارشد براي او ايجاد شد.
وي كه از وفادارترين پيروان محمد تقي مصباح يزدي است پيشنهاد نامه نگاري هاي خارجي احمدي نژاد به بوش و مركل را داده است.
دوست دوران كودكي و هم دانشگاهي احمدي نژاد كه گرداننده پايگاه خبري دولتي پرچم مي باشد در سمت هاي مختلفي از سپاه و بسيج خدمت كرده است و از جمله كساني بود كه محمود احمدي نژاد را به بخشداري ماكو رساند. و با تمام وجود خود را وقف تبليغات انتخاباتي محمود كرد.
نزديكان دولت مي گويند معمولا اگر كسي مشكلي داشته باشد اول به ثمره مراجعه مي كند و بعد به احمدي نژاد.

(؟) حميد مولانا:
طرفداران دولت او را پروفسور مي خوانند. وي كه در چند سال اخير به اطرافيان احمدي نژاد پيوسته است ،‌ معتقد است سخنراني احمدي نژاد در دانشگاه كلمبيا به پيشنهاد او بوده است.
احمدي نژاد نيز براي قدرداني از او ملک وسیعی در نزدیکی ونک تهران برای راه اندازی بنیاد فرهنگی مولانا در اختیار اوگذاشته شد.
مولانا مشاور وي است و از جمله نظريه پردازان اصلي وي در روابط خارجي.

علي اكبر جوانفكر:
پاي ثابت خبرگزاري ايرنا . كسي كه گاه گاهي در وبلاگش سخنان عجيبي مي گويد. كه بعدها هر كدام از دهان احمدي نژاد خارجي مي شود. وي به همراه مهدي كلهر مشاور رسانه اي احمدي نژاد است.
جوانفكر كه از شهرداري تهران به محمود ملحق شد ،‌مي گويد احمدي نژاد حلقه گمشده زندگي او بوده است ...

مهدي كلهر:
همان مشاور مو قشنگ. وي كه سخنان عجيبي در مورد آزادي مي زند در سخناني عجيب جانفشاني هاي جوانان ايراني در جريان جنگ با عراق را نتيجه تماشاي فيلم هاي وسترن مي داند.
از عمده موارد كاربرد كلهر در مواقعي است كه مجري "مرتضي حيدري" در گفت و گوهاي تلويزيوني بدجوري به احمدي نژاد گير مي دهد...

اسفنديار رحيم مشايي:
پدر عروس محمود احمدي نژاد ،‌ مراد فكري او . تنها مسئول پس از انقلاب كه رهبر براي بركناري اش حكم حكومتي صادر كرد.
مشايي هميشه به واسطه اظهارات عجيبش مورد انتقاد اصولگرايان است و از طرف ديگر هم در زمان مسئوليتش در سازمان ميراث فرهنگي در كنار تمام حواشي اش موجبات بر باد رفتن حجم وسيعي از ميراث و سرمايه هاي ملي ايران شد.
حراج سر سرباز هخامنشي،‌ انتقال قانوني آثار باستاني به خارج از كشور، سرقت كتاب قانون ابن سينا و ...
مشايي كه بي شك از پر سر و صدا ترين شخصيت هاي سياسي ايران است ، تنها كسي است كه احمدي نژاد به واسطه او 6 روز در برابر حكم حكومتي استقامت كرد.
رئيس دفتر احمدي نژاد هم اكنون براي خودش يك رئيس جمهور است، سرپرست نهاد رياست جمهوري و چندين و چند پست نظارتي ديگر از مسئوليت ها مهم او است.

صادق محصولي:
قارون زمان،‌فرمانده كهنه كار سپاه و يار و همراه هميشگي محمود احمدي نژاد.

محصولي تنها كسي است كه خارج از وزارت نفت امتياز سوآپ نفت را كسب كرده است. مالك برج هاي ميرداماد و زمين هاي منطقه حسني كيا . محصولي متهم اصلي در ماجراي خرید اراضی متعلق به بنیاد شهید برای سپاه پاسداران بوده‌است .
به گفته همسر شهيد باكري ،‌محصولي زماني كه فرمانده سپاه آذربايجان بود،‌به علت درگيري با شهيد باكري ،‌ از دادن آذوقه و مهمات به گردان تحت فرماندهي او جلوگيري كرد.
برخي نمايندگان اصولگرا اعلام كرده اند ثروت محصولي در جريان انتخابات هاي مختلف براي تبليغات اين گرايش سياسي هزينه مي شود.
محصولي كه تا كنون براي تصدي سه وزارت خانه نفت ،‌ كشور و رفاه به كار گرفته شده است ، از نظر راي اعتماد ضعيفترين وزير در جمهوري اسلامي است.
.
.
پي نويس:
اين فقط تعدادي از مهم ترين اطرافيان آقاي احمدي نژاد بود . بسيارند چنين افراد...
البته فقط به افرادي اشاره شد كه مستقيما همراه آقاي احمدي نژادند و دوستان گرمابه و گلستان او و نه همه افرادي كه از او حمايت مي كنند. تاكيد مي كنم كه ملاك اصلي همراهي هميشگي و قديمي با شخص آقاي احمدي نژاد موضوع اصلي است.
آزادي نويس:
سعيد شريعتي ،‌ محمد علي ابطحي ، محمد عطريافر،يهزاد نبوي،‌شاپور كاضمي آزاد شدند.تصاوير ديدار ابطحي با خاتمي و كروبي
كردان نويس:
آخرين اخبار از كردان حاكي از آن است كه فرشته هاي ورودي برزخ وي را دستگير كرده اند. گفته مي شود او قصد ورود با مدرك جعلي شهادت داشته است.

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

مهارت بازجو


چندي پيش در روزانه هاي همشهري عزيز، "پنگول" مطلبي خواندم كه در قسمتي از اون نسبت به كوچك شدن لباس هاي سابقش خيلي شاكي بود .
شايد خيلي از ما اين لحظه غم انگيز رو تجربه كرديم كه لباس هاي گران قيمتي كه خيلي هم دوسشون داشتيم بعد از مدتي ديگه اندازه نميشن و به سختي از زانو بالاتر نمياند!! اما موضوع وقتي جالب شد كه چند جاي ديگه هم اين موضوع رو شنيدم و خواندم و از اون طرف هم يك مطلبي خواندم كه مي گفت بعد از كودتاي 22خرداد توجه و علاقه مردم جهان نسبت به مسائل سياسي ايران بيشتر شده است و افراد بيشتري به بحث و ارائه نظر در اين رابطه مي پردازند.
بعد از كند و كاو و پ‍ژوهش فراوان به اين نتيجه رسيدم كه واقعا اين مطلب درسته! ‌مي پرسيد چرا ؟؟
بعد از ماجراهاي 22 خرداد و و دادگاه هاي متعاقب آن يكي از جالب ترين اتفاقات و عجايب اين انتخابات حضور محمدعلي ابطحي و ساير سياسيون و اصلاح طلبان با شكل و شمايل جديد و مشخصا كاهش وزن بسيار بود.
خوب ،‌از آنجا كه كاهش وزن حدود 20 كيلويي آن هم در عرض دو هفته از هيچ قرص و كمربند و دستگاه و... ساخت داخل و خارج بر نمي آمد الا به دستان تواناي بازجويان محترم ،‌ و با توجه به اينكه در سالهاي اخير رشد چاقي در بين مردم جهان رو به بالا نهاده و بسياري از اين مشكل رنج مي برند،‌شايد ملت ايران و حتي "بلاد كفر" دريافته اند كه با بحث پيرامون مسائل سياسي ايران و ارائه نظر مخالف و دريافت مجوز ورود به "باشگاه بازجويان" مي توانند گامي بلند در جهت كاهش وزن خود بردارند.
و از آن جايي كه بازجويان ارزشمدار فقط و فقط به فكر رضايت مصرف كننده مي باشند حتي بدون توجه به هيچ مرز جغرافيايي و سياسي و حتي مقام و موقعيتي شغلي خاصي آماده جذب علاقمندان از ملل و صنوف مختلف مي باشند.

البته سيل مشتاقان به حدي بوده كه بسياري از "چاق ها" خود مشتاقانه به سوي اين باشگاه ها سرازير شده اند و به هر نحوه از جمله حضور در راه پيمايي ها و مناسبت هاي مختلف،‌نوشتن مقاله هاي انتقادي ، بحث سياسي در دانشگاه ها و ... سعي در عضويت اين باشگاه دارند.
و از آن جايي كه اين روزها يكي از مشكلات "چاق ها" استفاده مداوم از اينترنت است ،‌اين بازجويان دلسوز اقدام به راه اندازي "عضويابي اينترنتي" نيز فرموده اند.

خوشحالي نوشت: بالاخره مشكل ما هم حل شد و با خيال راحت در منزل مي نويسيم !‌آن هم بدون فيلتر!
كامنت نوشت: به خاطر مشكل بعضي از دوستان با قسمت ارائه پيام ،‌ اين قالب عوض شد ،‌ به نظر شما كدام بهتر است ؟
فيلتر نوشت:‌از آنجايي كه پاك نويس دو هفته مانده به 13آبان كاملا فيلتر شده بود و 14 آبان رفع فيلتر شد،‌از الان بابت فيلتر شدن در حدود 2 هفته مانده به 16 آذر عذرخواهي مي كنم...!!

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

13 آبان ... برای مادری سبز

13 آبان 1388

...وقتی به محل قرار رسیدم از خوشحالی داشتم پر در می آوردم ... واقعا ما بی شماریم .. حتی بیشتر از روز قدس ... البته هیچ شعاری داده نشده بود و فعلا فقط جمع شده بودیم .. اما وقتی جمعیت زیاد شد به یکباره لباس شخصی ها و یگان ویژه با نیرویی مضاعفی آمد و جمعیت را پراکنده کرد و جمعیت چتد دسته شد و به محل های دیگری رفت .. اما متاسافانه/ خوشبختانه من و یک پسر سبز دیگر اتفاقا شدیم سردسته و جلودار این گروه . من هم متاسافنه/خوشبختانه سبز پوشیده بودم و به قول معروف تابلو بودم .!!!
خلاصه لباس شخصی ها که ما را دنبال می کردنند در یک نقطه به جمعیت حمله کردند و ما متفرق شدیم . من هم به داخل یک پاساژ دویدم و با حمایت مغازه دارها به یک دفتر خدمات ارتباطی پناه بردم . یکی از بسیجی ها سر پاساژ مانده بود. اما شیرین ترین لحظه برایم شکل گرفت ... مادری که آنجا فروشگاهی داشت ، رفت و پیراهن پسرش را برایم آورد تا بپوشم .مادر برایم دعا می کرد و آنها را نفرین . می گفت پسر من هم هم سن و سال توست و الان داخل راهپیمایی سبزها... با کمک مغازه دارها از جلوی آن لباس شخصی فرار کنم که این کار هم به بهترین و بی دردسر ترین شکل ممکن صورت گرفت .


کمی جلوتر یک خانم میانسال را دیدم که با ظاهری کاملا محجبه و اسلامی . در کنار ما راه می رفت . حتما شما هم دیدید که امروز اکثر لباس شخصی ها با یک دوربین فیلمبرداری می کردند . حاج خانم بلند بلند گفت : .. خدا در قرآن گفته فقط از او بترسید . شما از این ها نترسید روزی که خدا کارنامه شان را دستشان می دهد شرمنده می شوند . ازین ها نترسید ...
لباس شخصی مورد نظر هم قرمز شده بود و از بیچارگی نمی توانست ذره ای به او اعتراض کند.


در ضمن، وقتی تو یک از میدان ها جمع شده بودیم ، یکی از موتوری ها کاملا متوحشانه با موتور به پشت پای من زد که بچه های همراه با گفتمان از خجالتش در آمدند !!!

به هر رو، خبری که از تهران گرفتم و با توجه به چیزی که در رشت دیدم . بازهم یک پیروزی سبز در کارنامه جنبش سبز . به ویژه اینکه این بار شعارهای انحرافی و رادیکالی کمتر شده بود و راهیمای هدفمندتر شده بود.


غروب ، وقتی برای سر زدن به خیابان ها رفتم ، پیش همان مادر رفتم تا پیراهن پسرش را برگردانم . یک رز سفید با روبان سبز برایش گرفتم .. سفید برای صلح و سبز برای جنبش سبز...
خوشحال شد و فقط یک جمله گفت ... حقا که دوم خردادی هستی ...

فیلتر نویس:
خوب دوستان ارزشی کار خودشان را کامل کردند و پاک نویس به کلی فیلتر شد...
وبلاگ آبی از بنفشه جمالی نیز فیلتر شده است.

نقص فنی نویس:
متاسفانه به دلیل نقص فنی بازهم از اینترنت خانگی محروم شدم ، پس اگر مشلکی در متن هست به بزرگی خودتان ببخشید

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed

درباره من ...

بعد از حدود نیم ماه غیبت طولانی برگشتم .. البته وقتی این مطلب را می نویسم مکررا تلفنم زنگ می خورد و به حضور در کانون گرم خانواده و صرف نهار فراخوانده می شوم...

منظورم این است که بازهم از کافی نت می نویسم .. البته اگر خدا بخواهد برای آخرین بار ..

بالاخره مسائل و مشکلات حل شد و بزودی اینترت خانگی ما هم وصل می شود و در تلاشم سریعتر Adsl ر ا هم برقرار کنم تا ازین به بعد راحت تر به وب گردی بپردازیم .. از همین جا رسما به دوستان توصیه می کنم مراقب کامنت دونی های خود باشند...

ضمن اینکه ما هم به جمع منحرفین و متخلفین پیوستیم و یک بشقاب بر سقفمان نصب شد تا با شنیدن اخبار رسانه های بیگانه و مزدور از بهره گیری از رسانه های حقیقت یاب کیهانی محروم شویم ...

.

درباره من ...

من این روزها می خوانم .. برای کنکور 89 .. (فکر بد نکنید ، می خوانم نه اینکه در حد ...خوانی ) خیلی عادی ، اما به هر حال کنکور است و حکایت و آینده و این حرف ها . - البته بعضی وقتها به ذهنم می آید که آن یکی راه را انتخاب کنم و مبلغی از جیپ پدر گرامی وصول کنم تا همدانشگاهی دکتر کردان و دکتر رحیمی عزیز شوم.(اشاره به تصویر بالا)

این روزها از خیابان که می گذرم دیوار نوشته هایی می بینم .. البته بسیاری از آنان فردای روز نوشته شدن با رنگ سیاه از بین می روند یا تغییر محتوا پیدا می کنند.

این روزها گاهی ناراحت می شوم ، گاهی خوشحال ، گاهی هم می خندم ..

ناراحت می شوم که می شنوم زیدآبادی ها باید سالها در زندان بمانند ... ناراحت می شوم وقتی می شنوم خانم های اصلاح طلب را در مراسم دعای کمیل بازداشت کرده اند ....

خوشحال می شوم که خاتمی و شایگان جایزه گفتگوی تمدن ها را می گیرند، خوشحال می شوم که درباره الی نامزد اسکار شده است ..

خنده ام می گیرد از آزادی متهمان خارجی یا دورگه انتخابات . به هر حال دولت دولت اقتدار است و انفعال ... خنده ام می گیرد از متحول شدن تیم پیروزی پس از ورود کاشانی (همان پیشونی نشون)

.

نطق اقتصادی:

گفتیم حرفی هم بزنیم تا این پست هدر نرود ، به هر حال سال اصلاح الگوی مصرف است و بزودی هم باید برای وبلاگ نوشتن تعرفه و یارانه بپردازیم.

حکایت این طرح تحول اقتصادی هم جالب است . البته شکی در آن نیست که اجرا و تصویب این طرح فقط و فقط از عهده این دولت و این مجلس برمی آمد .. چرا که اجرای چنین طرحی نیاز به نداشتن پایه ها و مقبولیت مردمی داشت .. چیزی که دولت خاتمی نداشت .. اما فراموش نکنیم نکته ای که 20:30 هم آن را مصادره به مطلوب کرد. طرحی که خاتمی به دنبال آن بود طرح تامین اجتماعی بود. چیزی که زمین تا آسمان با طرح تحول اقتصادی متفاوت بود. و در فسمتی از آن به این مسئله اشاره شده بود ، آن هم با تفاوت های عمده ای ، که اگر آقایان اجازه تصویب و اجرای کامل آن را می دادند شاید وضع از این بهتر بود.

یادش بخیر که دوستان پس از 10تومان گران شدن نرخ بنزین چه کردند و وای امت و وای امت گفتند که مردم فقیر می شوند و این خلاف منش حکومت اسلامی است.

.

از آنجایی که تمامی آمارها در دوران آقای احمدی نژاد بالا و پایین شد .. این طرح نیز در بالا آوردن درآمد زیر خط فقری های محترم است .. به شکلی که یحتمل پس از اجرای این طرح خانواده هایی با در آمد 1-2 میلیون در ماه نیز زیر خط فقر حساب شوند.. چرا که باید نان 400 تومانی .. گوشت 20000 تومانی، بنزین 800 تومانی و ... مصرف کنند آن هم در حالی که ماهی 100000تومان وجه نقد دریافت می کنند.

به هر حال شاید خوب است که این طرح اجرا شود و ایشان خود ریشه هایشان را بخشکانند.

.

راستی ، یک خبر مهم ، وبلاگ گروهی " به کسی نگو " به همت و تلاش قاصدک شروع به فعالیت کرد. ازین پس آنجا هم خرده مطالبی عمدتا غیر سیاسی می نویسم و انشاالله با همکاری سایر دوستان پاتوق مناسبی باشد.

.

به هر رو، این حکایت این روزهای یک کنکوری است که می خواهد بخواند ... اما با برقرای ارتباطمان با دنیا ، بیشتر فعال هستم و قول می دهم غیبت طولانی نداشته باشم ..

در مورد 13 آبان هم ، لطفا سعی کنیم با همکاری و هماهنگی با سران و رهبران جنبش سبز اقدام کنیم نه تویتر و بالاترین ها ...

آرزوی بهترین ها برای شما ... آروزی قبولی برای خودم... :دی:دی

ارسال به: Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: Greader :: Addthis to other :: Subscribe to Feed