
ميرزا كوچك جنگلي از انقلابيون بزرگ و محبوب ايران و گيلان زمين است.
يونس كه پس از تحصيلات آكادميك و حوزوي مي توانست در جايگاه يك امام جماعت قرار بگيرد ، بواسطه نگراني اش از اوضاع مملكت و گران بودن حضور چكمه هاي روسي و انگليسي و سر سپردگي دولتمردان ايران به قدرت هاي خارجي راه خويش را تغيير داد.
به قول مرحوم شيون فومني ، «او را نبايد خان ناميد ،خان ارزش ميرزا را پايين مي آورد .زيرا خان كسي است كه بر رعيت ظلم مي كند و ميرزا كوچك همواره به فكر مردم فرودست و فقير و در جستجوي عدالت برايشان بود»
وي بر خلاف تصور برخي كه او را يك كومونيست مي دانند فقط و فقط به استقلال و آزادي مردم خويش فكر مي كرد و سعي داشت عدالت را جاري كند .
ميرزا كه زندگي شخصي اش سراسر سختي و رنج است در طول حيات سياسي خويش نيز بارها مورد خيانت همراهان قرار گرفته است و شايد تنها همرزم وفادارش گائوگ آلماني (معروف به هوشنگ) است.
ميرزا پس از عقب نشيني انگليسي ها از قفقاز ،به كمك حزب كومونيست ايران و به همراهي خالو قربان و احسان الله خان توانست رشت را تصاحب كند . البته بعد از نفوذ افراد و انديشه هاي كمونيستي در اين جنبش ميرزا راه خود را جدا كرد و به جنگل برگشت .
او دو نفر نماينده و نامه مفصلي به لنين فرستاد و اظهار داشت : «ملت ايران حاضر نيست پروگرام(برنامه) بلشوييك ها را قبول كند»
بنابراين طرفداران شوروي به پشتيباني و فرماندهي قواي مسلح شوروي در 9مرداد 1299 در رشت بر عليه ميرزا كوچك جنگلي كودتا و تمام هواداران وي را دستگير نمودند. حكومتي با حضور احسان الله خان،خالو قربان و سيد جعفر پيشه وري تشكيل دادند و اين اختلافات منجر به تضعيف جنبش جنگل شد.
بعد از اين ماجرا و در حالي كه ميرزا در صومعه سرا مشغول بازيابي قواي خويش بود، بفرمان احمدشاه قاجار نيروهاي قزاق به سركردگي سردار سپه (رضا قزاق) جهت سركوبي قواي سرخ به رشت آمد كه پس از چند درگيري مختصر سر انجام خالو قربان و حاج احمد كسمايي خيانت خويش را تكميل كردند و پس از توافق با قواي دولتي و پيوستن به آنان جهت سركوب ميرزا، رشت و انزلي را ترك كرد.
سردارسپه سپس براي مذاكره با ميرزا اقدام كرد و البته شكست خورد . زيرا ميرزا به واسطه كشته شدن دكتر حشمت و چند تن ديگر از يارانش ،از نيت اصلي قواي دولتي آگاه شده بود.
سرانجام پس از شبيخون ها متعدد قواي دولتي به جنگلي ها و كشته شدن بسياري از سران، و بعد از اينكه بسياري از ياران ميرزا او را تنها گذاشتند ، كوچك چنگلي به همراه همان گائوگ آلماني (هوشنگ) به سمت خلخال حركت كرد تا به عظمت خانم فولادلو (حاكم خلخال و از هواداران ميرزا) پناه ببرد. راهنمايشان آنان را رها كرد و خود را به سردار سپه فروخت. اما طوفان و بوران سخت و كشنده ارتفاعات خلخال موجب شد تا در 11آذر 1300 ، در حالي كه ميرزا هوشنگ را به كول گرفته بود و فقط يك سكه يك ريالي در جيب داشت، روج آزادي خواه و مبارز او به آسمان ها رفت.
اهالي يكي از روستاهاي همجوار كه از مريدان ميرزا بودند اجسادشان را پيدا كردند ،قصد داشتند ميرزا و هوشنگ را همان جا دفن كنند، ولي تفنگداران يكي از حاكمان منطقه كه از دشمنان ميرزا بود از اين كار جلوگيري كردند و در اقدامي وحشيانه ،پس از بريدن سر يخ زده ميرزا آن را به رشت بردند و تقديم فرماندهان نظامي كردند و آنان نيز سر او را در نزديكي سربازخانه رشت مدت ها به نمايش گذاشتند. سپس خالو قربان كه پس از خيانتش به ميرزا از سردار سپه درجه سرهنگی گرفته بود سر میرزا را به تهران آورد و تسلیم رضا شاه نمود.
سر ميرزا كه قرار بود در گورستان حسن آباد تهران دفن شود توسط یکی از یاران قدیمی میرزا بنام کاس آقا حسامبه رشت آورده شد و در محلي به نام سليمان داراب دفن شد.
در شهریور ۱۳۲۰ و پس از استعفاي رضاشاه آزاديخواهان گيلان قصد داشتند تن بي سر ميرزا را با تشريفات و مراسم باشكوهي به رشت حمل کنند ولی ماموران جلوگیری کردند. در نتیجه به جهت پیشگیری از برخورد جسد میرزا را بطور عادی به رشت حمل و در جوار سر دفن کردند و هر ساله ۱۱ آذر مراسمی ساده به همت جوانان و انديشمندان گيلاني در مزار او در سلیمان داراب و منزل او در محله استادسرا رشت برگزار میشود.
متاسفانه در سال هاي اخير تحريف و انحراف پيرامون ميرزا بسيار بوده و از چهره ظاهري وي تا برخي تصميمات سياسي اش همه و همه تحريف شده است و برخي سعي داشته اند تا وي را به نفع انديشه هاي خود مصادره كنند و اين و موجب شده تا جوانان نتوانند انديشه حقيقي اش را بشناسند و متاسفانه اين امر گاها در صدا وسيما نيز ديده شده است.
به هر رو، باشد كه همه ما به انديشه ميرزا كه همانا جلوگيري از حضور هر گونه قواي خارجي در وطن خويش و استقلال به معناي واقعي بود وفادار باشيم و ياد و نام اين انقلابي آزادي خواه گيلاني را همواره زنده نگه داريم.








